---
از پسر های دبیرستان نزدیک مدرسه مان، که قیامتی می شد وقتی با هم تعطیل می شدیم، یکی سنگ دستش بود، یکی باتوم.
---
از پسر های دبیرستان نزدیک مدرسه مان، که قیامتی می شد وقتی با هم تعطیل می شدیم، یکی سنگ دستش بود، یکی باتوم.
بنابراین فرانسه بعد از انقلاب دموکراسی را در شرایطی با آغوش باز پذیرفت که فاقد یک سنت بالنده ی لیبرالیسم قانون سالار بود. آزادی به جای آنکه در عمل حفظ شود (با جدایی قوا و با قدرت نهادهای غیر دولتی مانند شرکتهای خصوصی، جامعه مدنی، و یک کلیسای مستقل) تنها در عالم نظر اعلام شد. انقلابیون اعتقاد داشتند که مونتسکیو مطلقا اشتباه می کرد که خواستار دولت محدود و چند شاخه بود. در عوض، قدرت مطلق شاه دست نخورده به مجلس ملی تازه تاسیس منتقل شد، مجلسی که سپس هزاران نفر را دستگیر کرد و به قتل رساند، اموالشان را مصادره کرد، و آنها را به دلیل عقاید مذهبی شان مورد اذیت و آزار و پیگرد قرار داد، و همه این اقدامات به نام مردم صورت گرفت. برخی محققان رژیم ژاکوبنی را به درستی « دموکراسی توتالیتری » نامیده اند. این نخستین نمونه از دموکراسی غیر لیبرالی در تاریخ مدرن است.
فرانسه دولت را بالاتر از جامعه، دموکراسی را بالاتر از قانون سالاری، و برابری را بالاتر از آزادی قرار داد.
در نتیجه فرانسه در بیشتر قرن نوزدهم دموکراتیک بود، با حق رای و انتخابات گسترده، اما نه چندان لیبرالی. این کشور بدون شک به اندازه انگلستان و آمریکا موطن امنی برای آزادی فردی نبود.
امپراتور لوئی تاپلئون که از 1848 تا 1870 بر فرانسه حکم می راند، مظهر نظام مختلط فرانسه بود. او با رضایت عمومی، انتخابات، و همه پرسی حکومت می کرد، و در عین حال از روشهای یک دولت پلیسی برای سرکوب آزادی فکر، بیان و عمل استفاده می کرد. جمهوری سوم فرانسه هم، مانند بسیاری ار تجارب لیبرالی اروپا، در نهایت از بین رفت.
در نهایت فرانسه پس از جنگ جهانی دوم، یعنی 150 سال پس از انقلاب، و پس از آنکه دو پادشاهی، دو امپراتوری، پنج جمهوری، و یک دیکتاتوری فاشیستی بدوی را از سر گذراند، هم به لیبرالیسم و هم به دموکراسی دست یافت.
آینده آزادی- فرید زکریا
صفحه 71 و 72
خدا می داند چند تا پست این وبلاگ این شکلی است. کارهایی که باید بکنم
و نمی کنم. قسمت خوب ماجرا این است که دیگر وقتم را با رویا پردازی هدر
نمی دهم، با ام بی سی 2 و 4 و مکس و فاکس موویز هدر می دهم. البته دروغ چرا، آن وسط مسط ها یکهو می بینی رفته ام به هپروت رویا. همان رویای بابل لعنتی دوست داشتنی. با این حال به نظرم همچنان There will be hope.
صف
سپاه
شلوغی
بی نظمی
اعصاب های خراب
دود
ترافیک
خانه
dar daftare kare payam neshaste'am tanha va nemidanam chera havas katdam benevisam. laptop am khane ast o in computer ha ham khob tab'an suedi hastand, ba in haal didam neveshtan be in shekle azab avar beh az naneveshtan, khase dar tanhayi o deltangi o sarmaa. amadam yek chiz raa beguyam, moallagham va modam moghayese mikonam va kam kamak barayam jaa mioftad ke pedari az hame maan dar'amad dar in chand vaght... khastegiash birun raftani nist az tan engar, va delshure'ash guya taa abad gharar ast bemanad. inha hame shayad az inersiye man ham bashad...malum ke nist...
جان لاک (1704-1632) فیلسوفی انگلیسی است که ولتر عقایدش را تبلیغ می کرد، و ولتر هم که معرف حضور هست؛ از فراهم آورندگان زمینه های فکری انقلاب فرانسه که معتقد به خشونت نبود، ولی خب طرفدارانش خیلی در این مورد به او محل نگذاشتند. و اما یک مطلب دیگر در باب همین خشونت انقلابی:
" در کشورهای آنگلوساکسون این سنت انقلابی هیچ گاه ریشه محکم نکرد - و طبعا از سنت ضد انقلابی نیز که مظهر آن فاشیسم است خبری نبود. در قرن بیستم چپ انقلابی و راست ضد انقلابی به اشتراک ابتدا قاره اروپا و سپس بخش بزرگی از دنیا را ویران کردند، ولی در خلال این مدت جهان انگلیسی زبان تقریبا دست نخورده ماند. و از همین ناحیه است که ظاهرا لیبرالیسم اکنون بار دیگر به بقیه جهان هجوم آورده است." (همان کتاب)
من باید به نحوی از انحاء عبارات بالا را بچپانم در امتحان فلسفه ای که داماد آقا فردا بناست از ما بگیرد. بنابراین، دیدار ما دادگاه پنجم، که من جان لاک را به عنوان متهم اصلی معرفی کرده و خواهم گفت مرگ بر اینگیلیس.
در ضمن من یک دفاعی هم از شما بکنم. این حرف تان راجع به علوم انسانی را این بی خردان غرب گرا زیادی گنده کرده اند. از همان قبل از میلادش خیلی ها مثل شما فکر می کرده اند و اینطور پدرانه به حال تربیت جوانان دل می سوزاندند. نمی فهمند دیگر، چه می شود کرد. اصلا بی خود بهشان سی سال این همه آزادی دادید.
البته یک راه سومی هم هست: کانت بخوانی.
ره میخانه و مسجد کدام است که هر دو بر من مسکین حرام است
نه در مسجد گذارندم که رند است نه در میخانه کین خمار خام است
میان مسجد و میخانه راهی است بجوئید ای عزیزان کین کدام است
به میخانه امامی مست خفته است نمی دانم که آن بت را چه نام است
مرا کعبه خرابات است امروز حریفم قاضی و ساقی امام است
برو عطار کو خود می شناسد که سرور کیست سرگردان کدام است
اسم این آهنگ psihedeleia است. این جا قابل دسترسی است.
یونانی است و بخشی از شعر آن این است:
Eimai sta panw mou / eimai sta wraia mou / giati me trelanes esi/agapi nea mou / Eimai sta panw mouola einai teleia / o erwtas mwro mou / einai psixedeleiaکه ترجمه اش به انگلیسی می شود:
I feel high/ I feel nice/ because I am mad about you [lit: you make me mad]/ new love of mine/I feel high/ everything is perfect/ love, baby,/ is psychedelia
psihedeleia یعنی پدیده یا موسیقی ای که در آدم اثراتی تولید کند مشابه آنچه داروهای روان گردان می کنند، یعنی آدم را ببرد فضا. همان موسیقی غنایی شاید، که حرام است.
---
پ.ن. دوستان عزیزم، بروید گوش کنید این آهنگ را و بعد بگویید ببینم این صدای بینهایت زنانه و زیبا با مارتینی بهتر است یا با تکیلا، یا نه اصلا، با شراب سفید آفتاب خورده؟
می دانی که هیچ کجای من الان به این نوکتورن تو در می بمل ماژور شباهت ندارد. شکنجه ای است.